
مرگ در میزند... چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۸ 20:54 اپیزود اول:هرشب، قبل از خواب به مرگ فکر میکنم، بدون این که اغراقی در کار باشد یا بخواهم برایتان جانماز آب بکشم. فکر به مرگ شده قصه هر شبی که قبل از خواب گوش میکنم. حساب میکنم که امروز چه کردم و کدامیک از اعمال در روز جاری، دستم را میگیرد، در ادامه به آنچه که راهم را سد میکند هم فکر میکنم. نمیدانم چه میشود، شاید از حساب و کتاب آخر شبم خسته میشوم و یا از حساب و کتاب روزانه، چشمهایم بر هم میرود، غافل از این که روزی دائمی بسته خواهد شد...اپی...
ادامه مطلب
اپیزود اول:هرشب، قبل از خواب به مرگ فکر میکنم، بدون این که اغراقی در کار باشد یا بخواهم برایتان جانماز آب بکشم. فکر به مرگ شده قصه هر شبی که قبل از خواب گوش میکنم. حساب میکنم که امروز چه کردم و کدام...
ادامه مطلب
دلنوشته های یک مسلمان - مرگ بر همسایه حق است!!! گلایه هایی داریم آن هم چه گلایه هایی،من باب بحث هنر و نگارش و این ها و اندر احوالات مازوخيسم مانندمان وسط ماه صیام،آن هم این که آمده ام بگويم که با این حساب ها و داستان های من گفتم و او گفت و یک نتیجه گیری آخر کار که از زندگی خیلی هامان نیز دور نیست نمیشود که نان درآورد ایهاالناس...اصلا نمی شود که درد را جار بزنی و نان هم بخوری،نمیشود وقتی همه بنا بر استحباب وجودشان روزه سکوت گرفته اند تو یکی فقط وسط میدان بایستی و فریاد بزنی!نوشتن دردها که هنر نیست،داد زدن این که آی ملت این درد است به خدا،حواستان باشد به فلان درد دچار نشوید که درمانش م...
ادامه مطلب