گلایه هایی داریم آن هم چه گلایه هایی،من باب بحث هنر و نگارش و این ها و اندر احوالات مازوخيسم مانندمان وسط ماه صیام،آن هم این که آمده ام بگويم که با این حساب ها و داستان های من گفتم و او گفت و یک نتیجه گیری آخر کار که از زندگی خیلی هامان نیز دور نیست نمیشود که نان درآورد ایهاالناس...
اصلا نمی شود که درد را جار بزنی و نان هم بخوری،نمیشود وقتی همه بنا بر استحباب وجودشان روزه سکوت گرفته اند تو یکی فقط وسط میدان بایستی و فریاد بزنی!
نوشتن دردها که هنر نیست،داد زدن این که آی ملت این درد است به خدا،حواستان باشد به فلان درد دچار نشوید که درمانش مصیبت عظمی است که هنر نیست،
اینجا هنر را چیز دیگری میپندارند،اینجا هنر یعنی بیایی بگویی اوضاع اتفاقا خیلی هم گل و بلبل است،اصلا چقدر همه چیز آرام است،ببین ما چقدر خوشحالیم...اصلا حالا که این گونه شد ما همگي گلهای خندانیم،نگاه کن نيشمان تا بناگوشمان باز شده درد آدم ها را میبینیم...راستی تا از قلم نیفتاده بفرمايم که فرزندان ایران هم هستیم!
اینجا کسی نان میخورد که بنشیند دروغ ببافد برای مردم،وگرنه کسی که نمیرود سینما"چ"ابراهیم حاتمی کیا ببیند،یا وقتی ابوالقاسم طالبی برایت از ظلم و ستم عظیم انگلیس علیه اجدادت،داستان"يتيم خانه ایران" را می گوید ناگهان میبینی ای بابا!سالن های سینما کم آمد،اینجاست که باید خدا خدا کني کمبود فضای سینمایی را گردن تو نیندازند که ملت تقصیر همین حزب اللهی پدرسوخته است نبودن سینما...ناگهان وسطش هم اپوزیسیون شوند،دربیایند بگویند ما این ها را می شناسیم،این ها بیایند وسط سینما آدم از جلويت حرکت میدهند نتوانی فیلم ببینی!
اینجا حقیقت نگاری کنی هم خریدار نداری،میشوی آسد مرتضاي آوینی خودمان،که تا زنده هستی آنتن هم به تو نمیدهند،بعد از شهادتت تازه عزیز دلشان میشوی و میشوی محور تبلیغات و گوشه ای از مقالات کتاب توسعه و تمدن غربت می آید وسط کتب درسی!
ولی چه کنیم از دست این حضرت زبان که آخر سر سرخمان را بر باد میدهد...بابا ایها الناس،آخر هر عشقی که رسیدن نیست،آخر هر چیزی که بزن و بکوب نیست،چرا نیاییم از واقعیت جامعه بگوئیم،چرا کسی نباشد فریاد بزند ملت به خدا آنقدر هم خوشحال و شاد و خندان نیستیم و گلهای ملت پژمرده شده اند زیر این آفتاب های خیالی...
بابا قبول کنید آمادگی نداریم که نه آوینی باشیم و نه آوینی بسازیم...
اینجا نه وسط کوفه است،نه در جدال صفينيم و نه گویا قرار است کربلا باشد...این جا وسط جمل است و نهروان...خودمان به روی خودمان شمشیر کشیدیم...به خود بیاییم کمی...
#پی_نبشت:
گاهی اوقات نه میشود گفت،و نه میشود نگفت