خرید بک لینک

فدایی‌های سر تراشیده

فدایی‌های سر تراشیده

چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۸ 21:54

«فدایی‌های سر تراشیده»
شب از نیمه گذشته. ماه بر روی بقیع نور می‌پاشد، اما نور اصلی از پنج نفری است که کوچه کوچه را پیموده و به سمت بقیع می‌آیند. فاطمه بر ناقه نشسته و زینب، در جلوی او. علی افسار ناقه را گرفته و حسن و حسین در کنار او می‌آیند. عصرگاهی در ذهنش روایت می‌شود. علی با تک تک مردم مدینه صحبت کرد، آن‌ها گفتند می‌دانند حق با علیست، آن‌گفتند شب هنگام، سر تراشیده می‌آیند برای آغاز قیام اما الان... الان سلمان آمده و عمار و ابوذر و مقداد و زبیر. همه سر تراشیده ایستاده‌اند. با اهل بیت پیامبر می‌شوند ده نفر. کدام قیام؟ کدام خون؟ این جماعت سقیفه می‌خواهند نه علی را.امشب سومین شب متوالی است که ماه شاهد این امر است.حتی کورهٔ سلیم گواهی می‌دهد بابت این سه روز که علی آمد و به سلیم چه گفت و سلیم چه قولی داد. حتی چهارچوب‌های غرفه نمیم، حتی پارچه‌های مغازه عمرو... هر سه شب، کسی جز این پنج نفر نبودند. سکوت علی ابتدا شده بود و مصیبت... همان مصیبتی که شب دفن فاطمه رو کرد به روضه پیامبر و به رسول الله گفت دخترتان به شما خواهد گفت امت با علی چه کرد...
بیست پنج سال بعد، آفتاب داشت نور می‌پاشید و به خورشید چهره علی رشک می‌برد. علی پا روی خاک داغ بصره می‌گذاشت و با حسرت به چهره‌هایشان می‌نگریست...این همان نمیم بود که توی بازار مدینه میوه می‌فروخت، این همان عمرو بود که داد میزد برد یمانی مرغوب از یمن آورده‌ام... و این...
این همان زبیر ابن عوامی بود سه شب، پای عهدش ماند و سر تراشیده آمده بود برای قیام علی. توی داستان کوچه، علی نگذاشت، وگرنه قنفذ از سیف الله زبیر در امان نبود... امام، بر بالای بالین زبیر نشست و ناگهان بصره بهار شد و چشم‌های علی، ابرهای ربیع... فرمود:زبیر از طلحه به من نزدیکتر بود. او همیشه از ما اهل بیت بود تا آن که پسرش عبدالله بزرگ شد و بین ما و او جدایی انداخت...
زبیر، فدایی سر تراشیده علی، روزی به خاطر دنیایش، در مقابل علی قرار گرفت...
و حالا قرن پانزده قمری،در آیینه نگاه می‌کنم، سر تراشیده‌ام برای علی؟ اگر علی گفت سر تراشیده، امشب برای قیام بیرون بیا، می‌روم؟
گیرم سر تراشیدم و رفتم، به دنیایم نگاه می‌کنم، به دنیای کوچکی که می‌تواند فدایی سر تراشیده را رو به روی علی قرار می‌دهد. منی که میگفتم بابی انت و امی یا ابالحسن، علی که دنیای بزرگ‌تر من است را به هر چه جز علی که دنیای کوچک من شده، ترجیح می‌دهم؟
قرآنم را باز می‌کنم،دیگر ختم شده، دعای ختم را می‌خوانم: اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...
وای بر من، اگر دنیای کوچکم، مرا رو به روی علی قرار دهد...

نویسنده: رسول شاکرین

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 13:42

صفحه بندی