موضوع انشا:در سلف دانشگاهتان چه می گذرد؟
به نام خدا
بر همگان واضح و مبرهن است که شکم،حرف اول و آخر را در یک زندگی دانشجویی می زند و بنابراین سلف اساسا مسئله ی مهم است و نقش پررنگی در زندگی فلک زندگان دانشجو دارد.
بابایمان می گوید که سه جا غذایش به درد عمه ی نداشته ی یزید می خورد،یکی دانشگاه،یکی بیمارستان و دیگری پادگان،البته لازم به ذکر است که دانشگاه ما یک پادگان است که حتی دختران هم در آن مشمول می شوند.
و اما از سلف دانشگاه خودمان بگویم که سالنی است بزرگ با مسئولان سیبیل در رفته و خالکوبی نموده،که اگر می خواهی از ترس اشتهایت کور نشود،بهتر است به چهره شان نگاه نکنی و مثل بچه ی آدم بروی سر میزت غذا را بخوری و بروی.
ورودی سلف پسران را چنگیز خدا بیامرز به همراه پسرش همایون پوشش می دادند که بعد از فقدان چنگیز که علت مرگش را هم در همین انشا مرقوم می فرمایم،معلوم نیست همایون به سرکردگی چه کسی وظیفه ی خطیر و بزرگ پوشش سلف پسران را انجام می دهد.در سلف دختران هم گوهر همسر بیوه ی مرحوم چنگیز به همراه دخترش همای وظیفه ی پوشش این سالن را دارند.
و اما از مواد غذایی سلف بگویم که ای کاش هر روز غذا جوجه بود تا ما کمی می توانستیم استراحت کنیم،آخر هر روزی که جوجه در سلف دانشگاه سرو می شود،دیگر کلاغ سالمی در دانشگاه پیدا نمی شود که بخواهند غارغار کند و مزاحم خواب یک دانشجو شود.البته بنده پیشنهاد می دهم تا بخاری ای برای این کلاغ ها تهیه شود تا اینقدر گوشتشان منجمد نباشد،مرسی اَه.
و کباب،و ما ادراک کباب که بسیار غذای مفیدی است و به همه کار می آید،مثلا خود من یک روز کمربندم از فرط افراط در خوردن غذاهای سلف پاره شد و برای حفظ آبرو از چند عدد کباب های سلف به عنوان کمربند استفاده کردم،یا حتی مورد داشتیم که حراست دانشگاه برای ایجاد رعب و وحشت و حفظ اقتدار،کباب را به عنوان یک سلاح در دست گرفته و در محوطه دانشگاه راه می رفته است.البته شنیده ها حاکی از این است که بارها سعی شده تجاوزی به حریم خانوادگی چنگیز صورت بگیرد و بچه هایش را کشته،کباب کرده و به خورد دانشجوها بدهند که چنگیز زخمی شده و نگذاشته که این اتفاق بیافتد.
می گویند در دانشگاه های دیگر هر زمان که چمن های آن جا را کوتاه می کنند غذا قورمه سبزی است،لکن در دانشگاه ما که چمن درست و حسابی ای پیدا نمی شود،بنابراین بنده بسیار به این اهم مشکوک گشته و در پی این بودم که نکند این قورمه سبزی ها طبیعی است که طی آخرین تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که هر وقت خرزهره های سر به فلک کشیده دانشگاه را حرس می کنند،غذای فردا بدون شک یا قورمه سبزی و یا خورشت کرفس می باشد.
و از بمانی هم غافل نشویم که روایت داریم بمانی وعده ی اصلی جهنمیان است و اگر یک فرد جهنمی از خوردن آن فرار کند،مجبور می شود کل هفته را با بمانی سر کند،آن هم هفه های اینجا نه،هفته های جهنم؛و مابین دانشجویان منقول است که بمانی ته مانده ی تمامی غذاهای یک هفته است که جمع شده،در آخر هفته گرم شده و به خورد دانشجو داده می شود و نکته ی بارزش این است که به هویج پلو معروف است،لکن همه چیز در آن پیدا می شود الا هویج!
و اینجا غذایی هم داریم به نام خوراک کتلت گوشت که متآسفانه دوستان قمی ما از آن بی بهره اند و نمی توانند از مزایای این خوراکی ارزشمند مستفیض شوند و این غذای محبوب فقط برای خوابگاهی های فلک زده و غریب افتاده سرو می شود؛از مزایایی که بنده از این غذا نصیبم شد این است که یک شب که سگان چونان گرگ دانشگاه،در آن صحرای بی آب علف که بنابر گزارش موسسه ژورنال جئوگرافیک دومین کویر دنیا بعد از صحرای بزرگ آفریقا می باشد،بر من حمله کردند و بنده مجبور شدم بسی حالت بدو رو را انجام دهم ،در این تعقیب و گریز بنده کفشم پاره شد و فردا کفشی برای رفتن به کلاس نداشتم.طبق مشاوره ی یکی از دوستان فرهیخته ام تصمیم برآن گرفتیم که اینجا که تفکیک است و کسی هم نمی بیند،ما کتلت ها را برپایمان بستیم و به عنوان دمپایی از آن استفاده نمودیم که الحق و الانصاف خیلی چیز رو به راهی بود و ما کیفور شده بودیم...حتی ناگفته ها حاکی از این است که شرکت بزرگ دمپایی نیکتا برای دریافت فرمولاسیون پیچیده ی این متاع با دانشگاه وارد مذاکره شده که دانشگاه این کیفیت و این فرمول را حاصل هنگ کردن معده ی چندین دانشجو خوانده و گفته به هیچ وجه این فرمول را به هیچ شرکتی واگذار نکرده و به دنبال کسب پروانه ی ایزو2001برای این محصول است.البته شنیده ها بر این اصل مانده که رییس کارخانه ی بزرگ دمپایی هنوز دنبال این فرمولاسیون می گردد و هنوز نتوانسته این فرمول را در لابراتوار پیشرفته و مجهز خود بیابد.
البته بیایید از حق نگذریم،اینجا خوراک لوبیایش زبانزد خاص و عام است،مخصوصا سیب زمینی های سرخ کرده اش که مانند آب در بیابان می ماند،البته همیشه این قلم برای دوستان کم ریخته می شود و آن عزیزی که پشت ظرف بزرگ سیب زمینی سرخ کرده قرار گرفته اند،معلوم است ضمیر ناخودآگاهشان از کودکی خیلی چیزها را به همراه دارد؛زیرا کاملا مشهود و ملموس است که عاشق آن پیام بازرگانی پفیلا بوده اند که می گفت دوتا من،یکی تو!ایشان دو عدد سیب زمینی درهان،سه عدد سیب زمینی در دست چپ و یک عدد سیب زمینی در دست راستشان دارند که تا رسیدن آن یک عدد سیب زمینی،نیمی از یک عدد سیب زمینی در ظروف ما نصیب ما می شود!بازهم خدا را شکر که آن نصفه سیب زمینی نصیبمان می شود...
این را هم عرض کنم امسال تکه ی"والا با این نوناشون"از دهان دوستان افتاده و شاهد بهبود کیفیت نان های سلف هستیم،البته من به زعم خودم،اختراع و پیوند نان سنگک و نان بربری و تافتون را به مسئولان گرامی تبریک و تهنیت عرض می کنم و به جد توصیه می نمایم این نان را با یک اسم با مسما و زیبا حتما در فهرست اختراعات برتر سال ثبت نمایند تا جاودانه شود.البته اسم زیبا به درد ما نیز می خورد تا بفهمیم بالاخره اسم این نان چیست...چون ما نفهمیدیم که این نان سنگک است،تافتون است،بربری است،لواش است...خلاصه نفهمیدیم چیست ولی این را فهمیدیم که از لواش های پارسال خیلی بهتر است که با فوت مورچه سریعا مثل گل چینی سف و سخت می شدند.
اما این یک روز غذایمان قیمه بادمجان به همراه ماست و لوبیا پلو با گوشت به همراه سوپ بود که ما کلی بر شکممان صابون زده بودیم و صبحانه ای هم میل نکرده بودیم تا با اشتهای کامل و حضور مسنجم و با مشت های کوبنده بر دهان گرسنگی در سلف حاضر شویم،ناگهان در کانال های دانشجویی پیچید که اگر خون آریایی در رگ هایتان است و از جگر تکه تکه تان می گذردبرخیزید و با غذا به ساختمان مرکزی بیایید تا اعصاب غذا فرماییم و مشت های گره کرده را نگه دارید تا بر دهان ظلم بزنیم.
ما رفتیم ولی نسبت سینی های غذا با جمعیت با هم همخوانی نداشت که آنجا معلوم شد که تعدادی که وابسته به استکبار و سازمان های جاسوسی درون دانشگاهی هستند و توسط عده ای مزدور در دانشگاه تغذیه می شوند، غذا را میل کرده و تشریف آورده اند تا که جو را سیاسی کنند و بزنند و در بروند که با هوشمندی تمام نقشه ی شومشان برملا شد و رسوا گشتند و این آرزو را به گور بردند.از نکات قابل توجه در این اعتراض خط نصف النهاری در میان ساختمان مرکزی بود که با سینی های غذا ترسیم شده و نشانه ی آرمان والای تفکیک در دانشگاه قم بود که بیانگر این اهم بود که ما گرسنگی می کشیم ،اعتراض می کنیم ولی همچنان بر پایه ی اصل تفکیک ایستاده ایم!
نهایتا تصمیم بر این شد که دوهفته ای تا خالی شدن انبارهای غذایی دانشگاه مانده،فعلا با همین فلاکت بسازید تا این که معاهده ی برد برد دانشجو-دانشگاه اجرا شود.البته ناگفته نماند که با وجود گذشت سه هفته از اعتراض،هنوز بهبود در کیفیت غذا را مشاهده نفرموده ایم،اگر مسئولان بزرگوار انتظار دارند تا دانشجویان در جلوی درب ساختمان مرکزی رگ خود را بزنند یا غش و ضعف کنند لطفا به سمع ما برسانند،چون در این دانشگاه جان بر کفانی حضور دارند که عاشق مجالس اعتراضی ای هستند که قشنگ دختر و پسر بر سر هم فریاد بزنند و مطالبه کنند و حاضرند در جلوی جنس مخالف رگ بزنند و بیفتند،ما به آن ها می گوییم بیایند و خودمان هم چون به خاطر نبود تایم فرهنگی در دانشگاه همیشه برای همایش ها خود را به بیماری می زنیم تا سر کلاس نرویم،می آییم و خودمان را به غش و ضعف و تشنج میزنیم تا بلکه این مشکل حل شود.
و اما بدترین اتفاقی که در سلفمان افتاد،فقدان گربه ی بی بدیل و بی ریخت و قیافه،مرحوم چنگیز سلفیان مشهور به گربه سیاه بی ریخته،بزرگ گربه های پوشش دهنده ی سلف و اسطوره ی مقاومت در برابر غذاهای دانشگاه بود که بی نوا نتوانست اعتراض دانشجویان به غذای سلف را دوام بیاورد و چاره ای جز مرگ پیدا نکرد و به آسمان شتابید تا شاهد بهبود کیفیت غذای سلف و آجر شدن نانش نباشد،روحش شاد،یادش گرامی باد.درود بر روان چنگیز و البته فرزندان چنگیز که فرزندانی بس خلف هستند و با وجود بهبود کیفیت در غذای دانشگاه،مسلما راه پدر مرحومشان را ادامه خواهند داد.
این بود انشای من!
برچسب: کافور در سلف دانشگاه,رزرو غذا در سلف دانشگاه کاشان,
نویسنده: مهتاب کاشانی