پیاده روی اربعین شکوه غیرت شیعی است،یک شکوه جهانی در محیطی که هر طرفش را تروریسم فرا گرفته است.
عراق کشوری است در شرق آسیا،همسایه ی ایران و عربستان و کویت و سوریه و ترکیه...کشوری است که اگر به آن سفر کنی خواهی دید که چند سال است که محرومیت سراسر این کشور را در نوردیده و چگونه ظلم و تباهی در دستگاه حکومتی آن سال ها وجود داشته و امروز هم سایه ی تروریسم بر رخسار این کشور افتاده،عراق کشوری است که مدفن شش تن از معصومین است،کشوری است عربی و گرم که همچنان مردم آن هم پای نخلستان هایش ایستاده اند...
ام عمار پیرزنی بود ساکن یکی از روستاهای مابین نجف و کربلا،با همان درد پا و کمر خمیده اش به کنار جاده آمده بود و می خواست که زائران مهمانش شوند،دلمان برایش سوخت،گفتیم عشق او این است که یک شب زائر حسین مهمانش باشد،مهمان خانه اش شده ایم.
خانه اش شباهت چندانی به خانه های ما نداشت،چهار دیواری ای که با بلوک های سیمانی روی هم چیده شده شکل گرفته بود،با دو اتاق کوچک و بزرگ در آخر حیاط که پرده ای در ابتدای آن ها آویخته شده بود،با یک چراغ علاءالدین در وسط اتاق بزرگ که قرار بود محل اسکان امشب زائران حسین باشد...
از دوستی که زبان عربی وارد بود خواستم که بپرسد چگونه ام عمار در این کشور زندگی را سر می کند،بعداً فهمیدم ام عمار سه بز دارد که با فروش شیر آن ها زندگانی در آن کشور را،هر چند با سختی،می گذراند...ام عمار توی آن اتاق کوچک همراه با نوه اش یاسر استراحت می کرد و برای زائران حسین خادمی،بدون هیچ گرمایی در آن فصل سال،او تنها چراغ علاءالدینش را به ما داده بود...
توی راه فهمیدم که یکی از پسران ام عمار توسط صدام اعدام شده بود،وقتی دلیلش را پرسیدم دانستم که پسر ام عمار در زمان صدام به جرم پیاده روی اربعین اعدام شده است...
اگر بخواهم از امثال ام عمارها برایت بگویم،کلمه و واژه کم می آورم،از آن همه دست و دلبازی و آن دل های دریا...اگر بخواهم از شور اربعین میان خادم و زائر بگویم،باید بنشینم و آنقدر فکر کنم تا کلمات در خور شآن این شور بیابم که می دانم عمرا نخواهم یافت،اگر بخواهم برایت از آن حال و هوای پیاده روی و آن همه مشتاق بگویم باید ساعت ها بنشینم و فکر کنم و یک مقاله جداگانه من باب همین بحث بنویسم...
ولی برایت فقط چند خط می نویسم:
عراق کشوری است که سالها زیر لوای دیکتاتوری صدام خوابیده بود،عراق کشوری است که صدای پوتین سربازان استکبار را شنید،عراق کشوری است که سالهاست سایه ی تروریسم بر رخانش افتاده...همه ی این ها وقتی وارد عراق شدند گفتند هدفشان کربلاست،خط قرمز شیعیان...امروز پیاده روی اربعین بیش از پیش در جریان است،بدون آن که قطره خونی از دماغ کسی بیاید،امروز میلیون ها زائر مشتاقانه در قلب تپنده ی تاریخ گرد هم می آیند بدون هیچ گزندی...خواستم بگویم که این مکان با این همه مسئله در اطرافش بدون عقد هیچ قراردادی هنوز که هنوز است سربلند ایستاده،ضامن کربلا بعد از خدا و صاحب آن ارض،دماع شهدایی است که در راه حق،حسین وار ایستادند و شهید شدند...
پ.ن:
شاید پست بعدی،مطلبی از پی نبشت ام باشد...
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی