در پایتخت ام القرای جهان اسلام،برای لقمه ای نان سر بر سطل زباله های شهر میبرد تا مگر چیزی بیابد برای پرکردن کیسه روی دوشش،آن طرف تر روي آنتن زنده،عده ای دور هم نشستند به بهانه حل کردن مشکل همین محرومین،ولی با یک کوله بار پر از دروغ و تخریب که معلوم است هدفشان نه برداشتن کوله بار مرد کارگر،بلکه پر کردن کیسه هایی ست که قرار است از رانت پر شوند،آن هم نه فقط در یکی از نقاط تهران،در محضر خداوند و خون شهدا و در قسمتي از مملکت امام زمان(عج)
آن طرف تر عده ای از هشتاد و هشت جلوتر زده و وعده ی ماندن تا سیزدهمین سده را داده اند،انگار نه انگار چهارسال مانده به تمام شدن دوازدهمین قرن،عده ای از کمترین حقشان وامانده اند و غمخواری میخواهند برای آلامشان،نه کسی که در مقابل حق طلبيشان بخواهد دهانی از آنها خرد کند
انگار کسی نمیداند که آن طرف تر،از خانه ی همین مرد پوستر میرود روی دیوار شهر برای همین ماندن های بدون تدبیر...
ازمظلوم باید ترسید که آهش،شاهی را حیران جهان می کند..بترسید از روزی که مظلوم امروز،از ستم بر دیروز رنجی ببیند...
![]()
