نظرات شما بزرگواران را مطالعه کردم...
از تاخیر زیادی که داشتم متاسفم،ان شا الله بزودی در مورد نبودن و ماموریت و چیزی حدود نود و اندی روز غیبت برایتان خواهم نوشت...از این که این مدت کجا بودم،حالات روحی ام،تجربیات این دوره ها و ...
به خاطر این که مدتی بود نبودم،نوشته در خور شأنی نداشتم که تقدیم حضورتان کنم،لذا از این جا قول میدهم که بزودی در این وب مطالبی را خواهید خواند که دغدغه های فکریتان خواهد شد،آنچه که بزودی در این وب قرار میدهم حاصل نگاه های تشکلی،مدیریتی،شهروندی و یک دوست یا یک عاشق به جامعه است...قرار نیست صرفا سیاسی باشیم،وظیفه ی همه ی ما مخصوصا کسانی که قدرت قلم را دارند،دغدغه سازی و بی طرفی است...
برای این که عریضه خالی نباشد یک قطعه شعر از کتابم که بزودی چاپ خواهد شد را تقدیم حضورتان می کنم:
شکستی، گریه کردی رفت، ولی از دور خندیدی
تو هم عاشق شدی یک روز، ولی از عشق ترسیدی
رسیدی،پس قدم بردار، قدم هایت چه آرامند
قدم هایت چه آرامند، ولی این بار لرزیدی
دلت بی تاب یک شک است، تو قبلا شک نمی کردی
تو با من جنگ می کردیو ولی با شک نجنگیدی
تو فهمیدی که دردی هست،تو فهمیدی که زخمی ام
و من هم زیر دردی سخت، تو هم از دور می دیدی
تو می گفتی که عشقی نیست، نگاهت رو به پوچی بود
ولی من با تو بودم،حیف، صدایم را نفهمیدی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی