صبحدمی نشسته بودیم لب پنجره و بر احوال جویی که باید باشد و کنار آن جوی گذر عمری بدهیم و حالا نبود افسوس می خوردیم که شیخ ذهنا و طبیب احوال جنونا را در عالم خواب و بیداری لحظه ای دیدیم،پلنگ وار پریدیم و دامان مبارک شیخ را در دستمان گرفتیم و و عجز و لابه می کردیم که یا شیخ،الهی همه ی کفترهاي کفتربازان محلات پایین شهر لاس وگاس به فدایت و الهی اوباما با همان هیبت کوسه مانندش قربان یک تار ریش مبارکتان شود،یک راهی جلوی پایمان بگذار که مردیم از درد بی جویی...شيخنا و مراد افکارنا دستی بر ریش مبارک خویش کشیدند و فرمودند:یا ایها البدبخت الفلک زده،د خوب سر جوی نشستی و نمی فهمی یا نفله!عرضه داشتم یا شیخ!بر چه حسابی می فرماييد?!شیخ که رحمت واسعه الهی نثارش باد نگاهی کرد و غمزه ای آمد،چشمی مالید و هق هقکي فرمود و لب به سخن گفتن گشود که:مرد حسابی،عصر عصر تغییرات است و جوی ها همین اپليکيشن های درون دست های توست،مگر نه این است که ساعاتی عمر تلف فرموده ای پای این آلت اتلافيه?بر روی شیخ نگاهی فرمودم،گفتم انصاف داشته باش شیخ،قبلا سر جوی ها آدمیانی می نشستند که نظاره بر رخان زیبارویان می کردند و اندکی تکه هم القاط کلامشان بود،حالی این چه قیاسی است که اينستاگرام را با جوی ها مقایسه می کنید?شیخ بر دستمال خویشتن بینی پاک کرد و اشکی ریخت،سپس با دو چشمان کریه اش نگاهی بر اندام ما انداخت و این گونه عرضه داشت که:در اينستاگرام هم هستند،منتها با هر بهانه ای به دايرکت تشریف میبرند و جز زيبارو هیچ کسی را دنبال نمی کنند!فرمودم یا شیخ قانع شدیم،در مورد ایشان ما را نصیحتی بفرمائید...شيخنا بغضی کرد و اشکی جاری ساخت،با همان بغض فرمود:هیچ،فقط وقتی وارد پيجشان شدید یا اللهی بگوئید تا اگر کسی سرش باز است،پوشيده گردد!این سخن شیخ چنان بر روحمان تاثیر گذاشت که جملگی گریبان دریدیم،با پای پیاده رو به سوی بیابان نهادیم و اکنون در صحرای آفریقا در بر سر و سينه زنان با ندای اطلسی اطلسی ما داریم می آییم در حال دویدن هستیم،بزودی به اقیانوس اطلس می رسیم و جملگی خود را در آب های آن بحر عظیم خویشتن را غرق خواهیم نمود...اصلا هم این ماجرای ما و شیخ ربطی به حال و اوضاع برخی صفحه های منسوب به ملت ما را ندارد،گفتم که قبل از غرق شدن بدانید که منظور برخی از اهالی ایالات شهرستان های قحطی زده سوماليايي هستند و لاغیر:)پ.ن:دلم واسه فیس بوک یه ذره شده:((
برچسب: حالنا,شیخنا,
نویسنده: مهتاب کاشانی
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 2:14