توی تکاپو و فکر بودم که حالا که یک دوره با عشق تمام شد،سال تحویل امسال هم توی منطقه گذشت و یک بار دیگر دلمان جا ماند،از کجا بنویسم...
دیدم برای طلائیه نوشته اند،شلمچه را وصف کرده اند،از هویزه و حسین علم الهدی گفته اند،از اروند و هور سخن ها گفته اند،ولی یک جایی بد جا مانده میان این همه سخن گفتن ها و نوشتن ها،یک نقطه نزدیک سه راه خرمشهر توی شهر اهواز که اگر از من بپرسند می گویم خود بهشت است...و اصلا اگر می شود با معراجي های خاکی یک دوره یکی بشوی و معراج شهدا را نشناسی?!
پادگان محمودوند اهواز حرف ها دارد که بزند،از اول دفاع مقدس،از،روزي که اولین شهید را آوردند اینجا،از روزی که روزی میزبان پیکر بی سر سردار مجنون شد تا روزی که به زمان ما می رسد و ناگهان حضور ۱۹۸ شهید روح دوباره ای میدمد در کالبد معراج...
معراج را از خادمین بپرسی خوب می شناسند کجاست،محل شروع خدمت خادمین و نقطه ی اتمام حکم یک دوره شان،ساک به دست از طرف ترمینال پیاده می آیند و ساک به دست پیاده میروند طرف ترمینال،یک نفر می آید و شهید میرود و یک نفر عین من،می آید و می آید و می آید و نمی رود...
از درب معراج که میروی داخل،همان رو به رویت یک ضریح چوبی است که داخلش قبر ندارد،چندتا پیکر شهید گمنام کفن شده،با یک سفره هفت سین ان داخل و نواهاي مردم...
خیلی باید جگر آور باشی که معراج بروی و اشک نريزي،خیلی باید ايمانت قوی باشد که باور کنی این کفن نیم متری که اینجاست،همان پیکر پسر فلان مادر است که رشید وار رفت و امروز این گونه برگشته،حالا بماند از چشم انتظاری های خانواده اش...
میبینی?این ها میزبانان فاطمه زهرا هستند،نه یک شب،نه یک هفته،هر روز سال...حالا آمده اند تا یک چیزهایی را برایمان زنده کنند،آمده اند تا یادمان بیاورند کجای دنياييم...
این معراج است و یک دنیا حرف که ساعت برای گفتنشان،وقت کم می آورد...
پی نبشت:
اول خونه خدا،بعدش کربلا و عتبات و حرم امام رضا و نهایتا منطقه نصیب و قسمتتون...خدا کنه با حضور قلب زيارتشون کنیم نه همون شخصیت قبليمون...
هر کس میاد معراج مسلما نمیشه گفت طلبیده شده،طلبیده واقعی اونه که بعد از زیارتش ،شهدا هنوز هواشو دارن و برای شهدا از خیلی از اعمال بدش دست می کشه...آن شا الله طلبیده بشیم،وگرنه رفتن رو خیلی ها بلدن...
پی نبشت بعدی:
امسال هم لطف و محبت شهدا قسمت شد و ردای خادمی اندازمون شد...هر چند امسال کارم سنگین بود و نمی شد زیاد برم مناطق و تقریبا کل دوره رو اهواز گذروندم،ولی هر جا بودم نایب الزیاره و البته دعاگوی همه...ان شا الله قسمت همه بشه این ردای خادمی و البته این رابطه هیچوقت قطع نشه...
پی نبشت بعد تر:
دعا کنید کتاب به نمایشگاه کتاب برسه...
مشاهده دوره ی پارسال در این پست
:http://demokrasi.blogfa.com/post/20
و این هم تصاویری از دوره امسال...









