يادداشت :
کلا این سال 88 سالی بود،همان هایی که زمزمه ی یار دبستانی من را بر لب های خود داشتند،یار دبستانی خود را در سطل های زباله ی بالای شهر سوزاندند،گوش یار دبستانيشان را در اصفهان بریدند تا ثابت کنند که زیر چوب علف زاده و فربه شده اند،نه چوب الف...
همان هایی که توی شعارهایشان مشت گره می کردند و می گفتند:"یا حسین میرحسین"،حالا با حرف های همان میرحسین و نوری زاده و... ریخته بودند توی خیابان و شده بودند هتاک عزای عزیز زهرا،هزار و اندی سال بعد از روزی که یزیدیان بر طبل هاشان مستانه می کوبیدند،طرفداران یزید زمان هم بر طبل کوبیدند و حرمت شکستند...
تنها تفاوت آن روزها با زمان حال این بود که مردم ما دیگر نه توابین بودند و نه منتظران قیام مختار،مردم حسینی ما ثابت کرده بودند که هر کجا ندای هل من ناصر حسین زمان برخیزد می آیند و ناصر می شوند و نصرت به ارمغان می آورند...
و ندای حسین زمان نه دی برخاست و لبیک مردم آن طرف تر...
یادم است میدان انقلاب اصفهان جای سوزن انداز نبود،همان میدان مجسمه که مردم روزی مجسمه شاه را پایین کشیدند،آمدند تا مجسمه خائنان و حرمت شکنان عاشورا را پایین بکشند،مشت گره کرده بودند و روزی را یادآور می شدند که حکم جهادی صادر شود...
سربازان بیدار روح خدا نصرت یافتند...نه دی شد یکی از نقاط عطف تاریخ این مردم و یادمانی شد در بلندای تاریخ...
فتنه گران آن روز گریختند،ولی بدانید و آگاه باشید که باز می گردند که دوباره اعتقادمان را هدف بگیرند،می آیند تا مرگ بر آمریکا را از ذهنمان پاک کنند،می آیند تا خیانت به کشور و نوشتن طومار برای فشار بر مردم را یادمان بدهند،می آیند تا سازش و تسلیم یادمان دهند و روحیه مبارزه را از ما بگیرند،می آیند خدا فراموشی و کد خدا دوستی یادمان دهند...یاران دبستانی،چوب الف بر سر ماست...این نظام و این مملکت از مهدی فاطمه است...سیره ی فاطمی در پیش بگیریم و تا پای جان پای اعتقادمان بمانیم...
رسول شاکرين
دبیر فرهنگی تشکيلات انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه قم
![]()
