مرگ در میزند... چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۸ 20:54 اپیزود اول:هرشب، قبل از خواب به مرگ فکر میکنم، بدون این که اغراقی در کار باشد یا بخواهم برایتان جانماز آب بکشم. فکر به مرگ شده قصه هر شبی که قبل از خواب گوش میکنم. حساب میکنم که امروز چه کردم و کدامیک از اعمال در روز جاری، دستم را میگیرد، در ادامه به آنچه که راهم را سد میکند هم فکر میکنم. نمیدانم چه میشود، شاید از حساب و کتاب آخر شبم خسته میشوم و یا از حساب و کتاب روزانه، چشمهایم بر هم میرود، غافل از این که روزی دائمی بسته خواهد شد...اپی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
فداییهای سر تراشیده چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۸ 21:54 «فداییهای سر تراشیده»شب از نیمه گذشته. ماه بر روی بقیع نور میپاشد، اما نور اصلی از پنج نفری است که کوچه کوچه را پیموده و به سمت بقیع میآیند. فاطمه بر ناقه نشسته و زینب، در جلوی او. علی افسار ناقه را گرفته و حسن و حسین در کنار او میآیند. عصرگاهی در ذهنش روایت میشود. علی با تک تک مردم مدینه صحبت کرد، آنها گفتند میدانند حق با علیست، آنگفتند شب هنگام، سر تراشیده میآیند برای آغاز قیام اما الان... الان سلمان آمده و عمار و ابوذر و مقداد و
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
به خودم نگاه میکنم. این منی که بهمن شمع 24 را فوت کرد و حالا رسیده به ربع قرن تجربه. نگاه کردم و پست های گذشته را خواندم. رشک بردم به خودم. غبطه خوردم به حال دو سال پیش خودم. چقدر بی آلایش. چقدر راحت و کم دغدغه. چقدر جنگنده برای اهداف.خصلت آدمیزاد است که روزهای سختی را فراموش کند و غرق شود در روزهایی که سختی ندارد. در روز جاری از سختی امتحان بنالد و زمان آینده که کارنامه قبولی را دادند دستش، یادش برود که اصلا تا همان چند شب پیش چقدر به خودش فحش می داد به خاطر راهش، حالا من آمدم و حرف از چهار پن
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
واژه ها عموما دو معنی دارند، یکی معنای ظاهری که صورت کلمه القا میکند و دیگری معنای مفهومی که بستگی به این دارد واژه به چه چیزی القا شود یا در کجا به کار برود. مثل همین واژه افغان که اگر توی لغتنامه دهخدا دنبالش بگردی، میرسی به یک عالم اسم که معنایشان در ناله و زاری و فریاد جمع و جور میشود. فغان همانگونه که ترادف دارد با فریاد از استیصال، میتواند مجاز باشد به علاقه لازم و ملزوم برای جدایی؛ یعنی درد جدایی را که میکشی باید فغان برآوری از این درد. جدایی و فغان عین دو دوست کنار هم نشستهاند. اگر
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
عرضه داشتیم: «مردان بیادعا نیستند، فلذا از آنجایی که ما مدعی هستیم، بزودی همین جا هستیم»
عرضه داشت: «ز چه؟»
عرضه داشتیم: «برای طراوت خاطر و یادآوری روزهای خوبی که اینجا اشتراکشان میگذاشتیم.»
عجیب است...
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاشانی