این معراجیون... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:14
توی تکاپو و فکر بودم که حالا که یک دوره با عشق تمام شد،سال تحویل امسال هم توی منطقه گذشت و یک بار دیگر دلمان جا ماند،از کجا بنویسم...دیدم برای طلائیه نوشته اند،شلمچه را وصف کرده اند،از هویزه و حسین علم الهدی گفته اند،از اروند و هور سخن ها گفته اند،ولی یک جایی بد جا مانده میان این همه سخن گفتن ها و ن...
حالنا و شیخنا - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:14
صبحدمی نشسته بودیم لب پنجره و بر احوال جویی که باید باشد و کنار آن جوی گذر عمری بدهیم و حالا نبود افسوس می خوردیم که شیخ ذهنا و طبیب احوال جنونا را در عالم خواب و بیداری لحظه ای دیدیم،پلنگ وار پریدیم و دامان مبارک شیخ را در دستمان گرفتیم و و عجز و لابه می کردیم که یا شیخ،الهی همه ی کفترهاي کفتربازان...
ولی نعمتان بی نعمت - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:14
دلنوشته های یک مسلمان - ولی نعمتان بی نعمت در پایتخت ام القرای جهان اسلام،برای لقمه ای نان سر بر سطل زباله های شهر میبرد تا مگر چیزی بیابد برای پرکردن کیسه روی دوشش،آن طرف تر روي آنتن زنده،عده ای دور هم نشستند به بهانه حل کردن مشکل همین محرومین،ولی با یک کوله بار پر از دروغ و تخریب که معلوم است هدفش...
مرگ بر همسایه حق است!!! - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:14
دلنوشته های یک مسلمان - مرگ بر همسایه حق است!!! گلایه هایی داریم آن هم چه گلایه هایی،من باب بحث هنر و نگارش و این ها و اندر احوالات مازوخيسم مانندمان وسط ماه صیام،آن هم این که آمده ام بگويم که با این حساب ها و داستان های من گفتم و او گفت و یک نتیجه گیری آخر کار که از زندگی خیلی هامان نیز دور نیست نم...
لطفا رفیق نباشید:) - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:14
چندی قبل یکی از دوستان ما به بلای خانمان سوز و پدر درآر عشق مبتلا شد و به دلیل این که اکثرا ته این دل بستن ها بن بست می باشد،بنده خدا با کلنگ زمانه بدجور خرد و خمیر شد و به زمین گرم خورد.از آن جا که نگران احوالات رفیق بوديم،معمولا بعضی اوقات را با ایشان به سر می کردیم و در آن زمان با فلفل دنبال آن د...
ام عمار،همچنان ایستاده است... - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:15
پیاده روی اربعین شکوه غیرت شیعی است،یک شکوه جهانی در محیطی که هر طرفش را تروریسم فرا گرفته است. عراق کشوری است در شرق آسیا،همسایه ی ایران و عربستان و کویت و سوریه و ترکیه...کشوری است که اگر به آن سفر کنی خواهی دید که چند سال است که محرومیت سراسر این کشور را در نوردیده و چگونه ظلم و تباهی در دستگاه ح...
یک قسمت از پی نبشت - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:14
تصمیم گرفتم توی این پست قسمتی از پی نبشت رو بذارم که ان شا الله بزودی چاپ میشه و فعلا پروسه ی مجوز رو داره پشت سر می ذاره...بد نیست که قسمتیش رو براتون بذارم...ان شا الله که خوشتون بیاد گفتم: دیگه نمی تونم،دیگه دستام سمت کلاویه نمی رن،از من نخواه که بتونم روی این نت بزنم...من حتی شعرهامم تلخ شدن و ر...
نت،من،دنیا - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:14
بعضی اتفاقات در زندگی ما مثل یک دفترچه نت می ماند اگر برای اول حتی نت های بهترین اپرای دنیا را جلویمان بگذارند آنقدر ذهنمان دچار تشویش و دگرگونی می شود که حد ندارد حالا اگر ذره ذره نت ها را یادمان بدهند،ذره ذره فرکانس های سازهایمان بشناسیم،کم کم کلاویه را لمس کنیم،آرشه روی سیم های ویالون بکشیم،آرام ...
در سلف دانشگاه چه می گذرد؟ - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:14
موضوع انشا:در سلف دانشگاهتان چه می گذرد؟ به نام خدا بر همگان واضح و مبرهن است که شکم،حرف اول و آخر را در یک زندگی دانشجویی می زند و بنابراین سلف اساسا مسئله ی مهم است و نقش پررنگی در زندگی فلک زندگان دانشجو دارد. بابایمان می گوید که سه جا غذایش به درد عمه ی نداشته ی یزید می خورد،یکی دانشگاه،یکی بیما...
یلدایم آرزوست... - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:14
می رویم کنار شوفاژ که به لطف تکنولوژی همه چیز در آن قاطی شده و هم جیب دولت گرامی را گرم می کند و هم کانون صمیمی خانواده ما را،این کانون خیلی گرم است،هر کسی گوشی به دست یک جا نشسته و دارد وای فای سواری می کند،این میان اگر وقتی کند دانه ای انار بر دهان می گذارد و یک فحش آبدار نصیب فروشنده می کند که جو...
خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو... - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 14:47
نوشته بود "خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو"یک زمانی خیلی توی بحر این مصرع رفته بودم،این که بخواهم همرنگ جماعت شوم،مثل بقیه...حتی گاهی اوقات هم سعی کردم مثل بقیه شوماین که توی خیابان که راه می روی،لبخند نزنی و اخم کنی،کسی به تو بگوید بالا چشمت ابرو است،حرفت حرف قفل فرمان و مشت و فحش باشداین که هر روز ...
سلام بر خداحافظی ای از جنس دفاع - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:06
نوشته بود که لعنت به خداحافظی ها... ولی من می گویم سلام خداحافظی...سلام بر خداحافظی هایی از جنس مدافعان حرم...سلام بر خداحافظی هایی از جنس شهادت... سلام بر رشادت های نبل و الزهرا...سلام بر خون های ریخته شده در خان طومان،سامرا...سلام بر شهدای مدافع حرم،سلام بر دهقان ها،آژند ها، کریمی ها... سلام بر عم...
قلبمان را جا گذاشتیم... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:06
دنیای بچه های خادم خیلی با دنیای ما تفاوت دارد،یعنی آن ها کجا و ما کجا. خادمان افتخاری جنوب کشور در گرمای سوزان جنوب کشور همیشه ایستاده اند،به قول مادر شهید،بوی فرزندان شهید آن ها را می دهند،بچه های خادم الشهدا در شهر خودشان بعضا کسی هستند...به قول حاج عباس،بعضی از آن ها را اگر بخواهی در شهرتان ببین...
دبیر محترم تشکل ایکس - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:06
اندکی حاشیه در ته ته ته ترم... وارد دانشگاه که شدم با خودم عهد کردم که هیچ گاه تشکلی نشوم،آن هم به دو دلیل...اول این که می گفتم پسر،بعد از دوازده سال درس و بحث بالاخره به آن جایی که باید برسی رسیده ای،بالاخره دانشجو شده ای و در صدر کلاس هستی،رتبه ات که زیر هزار و الان هم به عنوان شاگرد اول دانشکده ا...
نفس نکش... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:06
تراوشات ذهنی ام را همراه با یک عکس ضمیمه یهویی که در جریان سفر اخیرم به شهر زیبایم اصفهان را گرفته ام خدمتان تقدیم کرده و رهسپار کوی امتحانات خواهیم شد تا سی ام ان شا الله... نفس نکش،که سخته اینجا نفس کشیدن یه رنج محضه،رنج هوا با هوس کشیدن نفس نکش،صدای دنیا که در نمیاد صدا نکن،صدای ما خوب در نمیاد ن...
یادش به خیر... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:06
دلم برای خادمی شهدا تنگ شده... خیلی هم تنگ شده...برای بی سیم بازیامون،شوخی های شبانمون،همکاری ها روزانمون،منطقه رفتن هامون،عزاداری هامون... چقدر دلم تنگ شده برای بچه های خادم الشهدا،برای اون پیرهن یقه دیپلمات خاکی و نشان خادمی روی سینه،برای بدرقه کردن ها،صبحانه و نهار خوردن های دور هم... می دونین......
ترورهای بیولوژیک،از گمانه تا واقعیت - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:06
سلام،در این پست یکی از مقالات اخیر من در مورد ترورهای بیولوژیک را می خوانید: نمی دانم این روزها چیزی در مورد"ترورهای بیولوژیک"شنیده اید یا نه؟ قبل از آن که بپردازم به این قضیه که اصلا ترورهای بیولوژیک چیست و چه کار می کند و چگونه است،می خواهم کمی برایتان صحبت کنم،از ماهیت کشوری که نباید در منطقه ی خ...
دغدغه ساز شویم! - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:06
پس از مدت های زیادی سر به بلاگ خاک گرفته ام زدم نظرات شما بزرگواران را مطالعه کردم... از تاخیر زیادی که داشتم متاسفم،ان شا الله بزودی در مورد نبودن و ماموریت و چیزی حدود نود و اندی روز غیبت برایتان خواهم نوشت...از این که این مدت کجا بودم،حالات روحی ام،تجربیات این دوره ها و ... به خاطر این که مدتی بو...
اگر... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:06
چه بگویم از مردانگی کسی که آب می بیند ولی آب نمی خورد... و چه بگویم از مردانگی کسانی که از مردانگی عباس می گویند،اما مرامشان چون دشمنان عباس است... اگر که می گوییم سردار با وفا عباس همانند عباس وفادار باشیم و پای حق مستدام اگر که می گوییم عباس کوه ادب است لااقل به حرمت هایی که قبلا برای هم قائل بودی...

برچسب‌های مرتبط

یک قسمت از باب اسفنجی | یک قسمت از شبانه روز | یک قسمت از کارتون باب اسفنجی | کافور در سلف دانشگاه | رزرو غذا در سلف دانشگاه کاشان | سلام خداحافظی بابک قدمایی | سلام خداحافظی | سلام خداحافظی مجری | نفس نکش بخند بگو سلام | نفس نکشیدن نوزاد